* نگاه و زبان شعر سهراب سپهری آرمان‌ شهر پشت دریاها عکس تصویر - گلچین صفاسا - اینستاگرام = safasa_com@
X
تبلیغات
رایتل

گلچین صفاسا - اینستاگرام = safasa_com@

کانال تلگرام + اینستاگرام گلچین صفاسا safasa_com@

1394/07/16 ساعت 07:22

نگاه و زبان شعر سهراب سپهری آرمان‌ شهر پشت دریاها عکس تصویر


ستاره ای در سپهر بی کران شاعران ((++)) + عکس تصویر

//

سهراب سپهری، سفیر صلح و آشتی ((++)) + عکس تصویر


//

نگاه و زبان شعر سهراب سپهری ((++)) عکس تصویر اشعار پوستر

/سهراب سپهری/

آرمان‌ شهر سهراب سپهری ( با نگاهی به شعر پشت دریاها )((++))

//

مطالب مرتبط در لینک های زیر :
عکس تصویر کم یاب درباره سهراب سپهری کلیک کنید ((++))
.


دانلود تنها صدای باقی مانده از سهراب سپهری : (( 1 ))   --  (( 2 ))  --  (( 3 ))

//
//

1- سنگ مزار قبر آرامگاه سهراب سپهری از دیروز تا امروز+عکس+تصویر+پوستر ((++))
//
//

2- زندگینامه+بیوگرافی+شرح+حال+شادروان+سهراب+سپهری+شاعر+نقاش+معاصر عکس+تصویر ((++))
//
//

3- سهراب سپهری  مرگ پدر را چه عاشقانه روایت میکند+عکس تصویر پوستر کارت پستال ((++))

//
//


//

سهراب سپهری شاعر یا نقاش؟ + عکس تصویر

سهراب سپهری

=

سهراب سپهری هنرمندی که آثارش تاریخ مصرف ندارد + عکس تصویر

  .

گلچین صفاسا : سالروز سالگرد تولد زاد روز زاده شدن متولد میلاد چهاردهم پانزدهم 14 15 مهر ماه پاییز خزان  استاد شعر نو مولانا مولوی زمان عارف شاعر نقاش سرایشگر سیاح گردشگر توریست جهانگرد شادروان مرحوم سهراب سپهری اهل کاشان اصفهان کویر گل و گلاب روحیه انگیزه بالا تنهایی حال و احوال زندگی نامه بیوگرافی شرح حال عکس تصویر تصاویر کارت پستال گفتار سخنان خسرو شکیبایی احمد رضا احمدی گرمارودی دوستان هم عصر به نفع برای به سود  صدای بازمانده آثار کتاب شعر کوتاه معاصر ایران زبان و ادبیات فارسی  در ادامه +  دانلود تنها صدای باقی مانده از سهراب سپهری mp3  پانزدهم مهر ماه یا بهتر بگویم 14 مهر ماه زاد روز و تولد سهراب سپهری رو شاد باش و تبریک می گم ... ((++))


 

 

 #سهراب  #سپهری - نقد و بررسی  #اشعار سهراب سپهری - عکس تصویر پوستر سهراب سپهری -آرمان شهر رویای سپهری

گلچین صفاسا www.safasa.com
نگاه و زبان شعر سهراب سپهری نقد بررسی پژوهش تحقیق مقاله زبان و ادبیات فارسی شرح و تفسیر اشعار شعر تولد میلاد مدینه فاضله آرمان شهر مدرن جدید

وایبر+لاین+تانگو+تلگرام+لنزور+کلوب+اینستاگرام+فیسبوک+عکس+تصویر+واتساپ+پروفایل+جدید+2015+1394+2016+1395+خوشگل+
#گلچین_صفاسا #گلچین #صفاسا  #صفاصا  گلچین صفاسا  www.safasa.com

انتشار مطالب فقط  با ذکر این   منبع: گلچین صفاسا  www.safasa.com  

=

نگاه و زبان شعر سهراب سپهری + عکس تصویر

سهراب سپهری

فهمیدن شعر یک شاعر مانند فراگرفتن یک زبان بیگانه است. ما هر زبان بیگانه را به این دلیل می‌توانیم بیاموزیم که زبان مادری ما و آن زبان، هر دو از یک جهان سخن می‌گویند. در فراگیری زبان، به یاری مصادیق خارجی، دلالت‌های الفاظ و جمله‌ها را درمی‌یابیم و از این طریق انگاره‌های زبان را فرامی‌گیریم، و آنگاه خود می‌توانیم هرچه را که در دل داریم به آن زبان بیان کنیم یا دست کم منظور دیگران را که به آن زبان سخن می‌گویند درک کنیم. اگر اصطلاح «زبان شعر» را از معنی متعارف و سطحی آن فراتر ببریم و آن را به معنی نظامی بگیریم که مفردات و قواعد ترکیب خاص خود را دارد، آنگاه فهم شعر مانند ترجمه از زبانی به زبان دیگر خواهد بود. در اینجا نیز مانند زبان‌های معمولی، برای فهم زبان باید مفردات و قواعد ترکیب آن را بشناسیم، اما این شناسایی جز به میانجیگری سهیم شدن در تجربه‌ای که شاعر از جهان دارد- یعنی جز از راه مشاهده‌ی مصادیق سروده‌های او- میسر نتواند شد. این سخن بدین معنی نیست که جهان شعر عین جهانی است که موضوع ادراکات متعارف ماست، اما یکسره جدا از آن و غیر آن هم نیست. شاعر هرچند گنگ خواب‌دیده باشد، آنگاه که زبان به سخن می‌گشاید، به جهان مشترک هشیاران گام می‌نهد؛ یا بهتر بگوییم، درِ جهان بیداری خود را به روی خوابزدگان می‌گشاید. همچنین نباید پنداشت که شعر چون آینه‌ای است که تصویری «واقعی» از جهان به دست می‌دهد، بلکه رابطه‌ی شعر و جهان رابطه‌ی تناظر است، نه رابطه‌ی برابری. حتی ادراکات متعارف ما نیز نسخه‌ی بدل جهان واقع نیستند، چه رسد به ادراکات شاعرانه.

سهراب سپهری شاعری است که هرچه پیش‌تر آمده «مغلق»گوتر شده و همین امر درک شعر او را برای گروهی دشوار ساخته، ایشان را از همراهی با او در سفر شاعرانه‌اش بازداشته و در یکی از منازل میان راه متوقف کرده است. از این‌رو انتشار همه‌ی شعرهای او در این «هشت کتاب» می‌تواند دری بر جهان شاعرانه‌ی او و مراحل تحول و تطور آن بگشاید و از این راه فهم شعر او را آسان‌تر سازد. هشت کتابی که در این مجموعه گرد آمده، تقریباً در مدت سی سال سروده شده است. میان این هشت کتاب وجوه مشترکی هست که نشانه‌ی ادامه و اتصال سیر و سلوک معنوی شاعر است و در عین حال هر کتاب با کتاب‌های دیگر، از لحاظ قالب و مضمون تفاوت‌هایی دارد. درک آن ادامه و اتصال و پی بردن به راز این تفاوت‌ها و آشنایی با پرش‌های ذهنی شاعر هنگامی میسر تواند بود که با سیری کوتاه در این مجموعه و برگزیدن و تحلیل چند مورد خاص، مفردات شعر سپهری و قواعدی را که او برای ترکیب این مفردات به کار می‌برد، بهتر بشناسیم.

  نخستین کتاب سپهری «مرگ رنگ» که به سال 1330 به چاپ رسیده، مجموعه‌ای است از شعر موزون در قالب‌های نیمایی. در این شعرها، هرچند نسبت به زمان خود تا حدودی پیش‌رس اند، سنت شکنی چندانی از لحاظ قالب دیده نمی‌شود، اما نگاه ویژه‌ی سپهری مُهر و نشان خود را بر مضمون این اشعار زده است. در غالب این شعرها، شاعر حالات نفسانی خود را در آیینه‌ی طبیعت باز می‌بیند و علی‌الاصول نباید میان این شعرها و شعر شاعران دیگری که در همان سال‌ها به همین شیوه شعر می‌گفتند، تفاوت چندانی باشد؛ اما این تفاوت هست و هرچه جلوتر می‌آییم بارزتر می‌شود. هرچند الفاظ معمولی اند اما ترکیبات تازه‌تر و شیوه‌ی نگرش مستقیم‌تر است:

 

سکوت بند گسسته‌ست

کنار دره درخت شکوه‌پیکر بیدی

در آسمان شفق رنگ

عبور ابر سپیدی.

( هشت کتاب- دره‌ی خاموش- ص 41)

 

اثر

در این چهار مصرع شاعر می‌کوشد تا حالتی را که یک لحظه در طبیعت دیده است ضبط کند. این حالت را شاعر به مدد دو تصویر به دام می‌اندازد. در مصرع دوم، «شکوه‌ پیکر» بودن بید در واقع به اعتبار بید بودن آن است، هرچند این شاعر است که یک لحظه بید را چنین می‌بیند. نظفه‌ی یکی از خصوصیات شعر سپهری یعنی اصالت دادن به طبیعت را می‌توانیم در این مصرع بیابیم.( هرچند در شعرهای جدیدتر خود، سپهری دیگر نیازی نمی‌بیند که از خلال نسبت دادن کیفیاتی چون «شکوه‌پیکر» به بید، به طبیعت رو کند؛ بلکه یک شیوه‌ی مواجهه‌ی مستقیم‌تر و کمّی‌تر و عینی‌تر را نسبت به طبیعت برمی‌گزیند:

 

کاج‌های زیادی بلند

زاغ‌های زیادی سیاه

آسمانِ به اندازه آبی)

( هشت کتاب- تنهای منظره- ص 447)

 

مصرع‌های سوم و چهارم با یک طرح سریع و ساده این تصویر را کامل می‌کنند و تکه‌های بعدی شعر این تصویر فشرده و مجمل را باز می‌کنند و تفصیل می‌دهند. اما قوّت و معنی این شعر در مصرع اول آن است که در آخر شعر هم تکرار می‌شود:

سکوت بند گسسته‌ست

ما از بند گسستن فریادها سخن می‌گوییم و شاعر در اینجا از «بند گسستن سکوت» می‌گوید. این تجربه‌ی نامتعارف که به یاری تصاویری عادی- هرچند پرقوّت- بیان شده، درآمدی است بر تأمل‌های بعدی سپهری در طبیعت و گام اول در راهی است که در پایان آن چنین تصاویری را می‌یابیم:

 

سفرهایی تو را در کوچه‌هاشان خواب می‌بینند

(هشت کتاب- آفتابی- ص 384)

یا:

مغلوب شرایط شقایق بود

(هشت کتاب- از آب‌ها به بعد- ص 424)

 

قطعه‌ی دیگری از شعری دیگر را می‌نگریم:

 

در کجا هستی نهان ای مرغ!

زیر تور سبزه‌های تر؟

یا درون شاخه‌های شوق؟

(هشت کتاب- با مرغ پنهان- ص 70)

 

طبیعت

به دو اضافه‌ای که در شعر هست دقت کنیم: «سبزه‌های تر» و «شاخه‌های شوق». هر مرغی طبعاً می‌تواند زیر تور سبزه‌های تر پنهان شود، اما پنهان شدن مرغ «درون شاخه‌های شوق» حکایت دیگری است؛ و نکته اینجاست که این هر دو تصویر را شاعر از یک جا گرفته است. روی خطاب شاعر با مرغی است که در جایی پنهان است و شاعر از او می‌خواهد که آفتابی شود. کنار هم نشستن این دو ترکیب، در یک آن چندین کار می‌کند: از یک سو خواننده را به اعجابی فرو می‌برد که مقدمه‌ی تفکر است و از سوی دیگر به مصرع اول که بسیار ساده و پیش پا افتاده است، قوتی تازه می‌بخشد. سبزه‌های تر و شاخه‌های شوق هر دو در یک جا یافت می‌شوند و هر دو مأمنی برای مرغ هستند. شاید سبزه‌های تر همان شاخه‌های شوق اند! ما معمولاً می‌کوشیم مصرع دوم را بشکنیم و آن را مرحله به مرحله تعبیر کنیم و به مصرع اول نزدیک‌تر سازیم. اما شاید شاعر می‌خواهد که ما راه دیگری را برگزینیم، یعنی مصراع اول را پله‌ای کنیم تا به منظور مصرع دوم دست یابیم. از این پله‌های متوالی است که می‌توان نردبانی ساخت برای بر شدن به بام و رسیدن به راز جهان- همان رازی که شاعران از دیرباز در پی گشودن آن بوده‌اند:

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن؟

چرا سپهری به جای «شاخه‌های شوق» نمی‌گوید «شاخه‌های اشتیاق خویش»، یا تعبیر دیگری از این نوع؟ پاسخ این پرسش یکی دیگر از درهای شعر سپهری را به روی ما می‌گشاید: مفهوم را به جای مصداق گرفتن و از مفاهیم انتزاعی شخصیت‌های شعری آفریدن، و این خصیصه‌ای‌ست که در شعرهای رسیده‌تر سپهری بسیار می‌بینیم.

نغمه‌ی مرغان همیشه وقت شاعران را خوش کرده است، اما سپهری در نغمه‌ی مرغ چیز دیگری می‌بیند:

 

حرف‌ها دارم

با تو ای مرغی که می‌خوانی نهان از چشم

و زمان را با صدایت می‌گشایی!

( هشت کتاب- با مرغ پنهان- ص 69)

 

در اینجا زمان، در معنی و مفهوم انتزاعی آن، است که با صدای مرغ وسعت می‌یابد و سخنی از شاعر که وقت برایش کش می‌آید در میان نیست. صدای مرغ (و نه «نغمه‌ی» او که «شاعرانه» و ناگزیر فرسوده است) به زمان صفت تازه‌ای می‌بخشد. انگار هرکسی در هرجا می‌تواند از این موهبتی که صدای مرغ به زمان می‌بخشد برخوردار شود- اگر گوشی آشنا داشته باشیم. نمونه‌ای دیگر می‌آوریم:

باد نمناک زمان می‌گذرد

رنگ می‌ریزد از پیکر ما

خانه را نقش فساد است به سقف

سرنگون خواهد شد بر سر ما

( هشت کتاب- دلسرد- ص 39)

 

 سهراب سپهری

نم ویرانی می‌آورد و ویرانی با گذشت زمان بیشتر می‌شود. بر پایه‌ی این دو معلوم، زمان «باد نمناک» می‌شود. اگر این تعبیر را یک اضافه‌ی ساده بگیریم اشتباه کرده‌ایم. در واقع در اینجا سلسله‌ای از معانی و اضافات هست، اما شاعر روابط میان این معانی و اضافات را حذف می‌کند و درج مجدد آن‌ها را بر عهده‌ی خواننده می‌گذارد.

کنار هم نشاندن عناصر نامأنوس یکی از راه‌هایی است که سپهری، چون هر شاعر اصیل دیگر، برای ارائه‌ی تجربه‌ی خود از جهان دارد. اگر در «مرگ رنگ» سپهری از «باد نمناک زمان» می‌گوید، منظومه‌ی «مسافر» که از شعرهای اخیر اوست چنین آغاز می‌شود:

 

 

 

دم غروب، میان حضور خسته‌ی اشیا

نگاه منتظری حجم وقت را می‌دید

(هشت کتاب- مسافر- ص 303)

 

«بار سنگین لحظه‌ها» و ترکیباتی از این نوع، همه آشنا و تا حدودی تکراری اند، اما «حجم وقت» به زمان یک بعد فضایی می‌بخشد. به کار بردن چنین ترکیبی به همان اندازه جایز است که به کار بردن ترکیباتی از قبیل «بار سنگین لحظه‌ها». هردو ترکیب از حوزه‌ی زبان معمولی بیرون اند و به زبان شعر- یا زبان شاعرانه- تعلق دارند، و در هردو مورد یک معنی کلی و انتزاعی صورتی متحقق و ملموس می‌یابد؛ با این تفاوت که یکی از این دو از طریق کار شاعران دیگر رسمیت یافته و ترکیب دیگر، هرچند در نهان‌خانه‌ی توانایی‌های بالقوه‌ی زبان موجود است، هنوز بالفعل وارد زبان نشده است.

اما این کار، یعنی آفریدن یک ترکیب نو، صرفاً بازی با الفاظ نیست، زیرا زبان هرچند به‌خودی خود دارای امکانات بسیار وسیع است، تحقق یافتن این امکانات، از لحاظ واژگان و تعبیرات، در گرو گسترش تجارب آدمی است. چنین ترکیبی هنگامی می‌تواند در زبان متحقق شود که شاعر به‌واقع وقت را «حجیم» دیده باشد و برای انتقال این تجربه از طریق الفاظ، جز استعمال این ترکیب راهی نداشته باشد. یک تفاوت دیگر هم هست: در «بار سنگین لحظه‌ها» یک عنصر ذهنی و نفسانی وجود دارد که از تجربه‌ای که گوینده در لحظات خاصی داشته است حکایت می‌کند؛ اما «حجم وقت» یک خاصیت عینی و خارجی است، گویی یکی از ویژگی‌های فیزیکی زمان است که به مدد ادراک شاعرانه کشف شده است.

نوآوری سپهری به نسبت دادن صفات غریب به موصوف‌های عادی خلاصه نمی‌شود. گاهی او یک یا چند تصویر ساده‌ی معمولی را در کنار تصویری انتزاعی می‌نهد:

پدرم پشت دوبار آمدن چلچله‌ها، پشت دو برف

پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی

پدرم پشت زمان‌ها مرده‌ست

(هشت کتاب- صدای پای آب- ص 274)

 

دو مصرع اول به‌ظاهر تصاویر ساده‌ای از مرگ پدر شاعر اند، اما این دو مصرع کاری جز این ندارند که ما را به لبه‌ی پرتگاهی ببرند و از آنجا رها کنند و ما تا پای‌مان به زمین نرسیده است، یعنی معنایی را که این سه مصرع با هم می‌رسانند درنیافته‌ایم، لحظاتی پردلهره را از سر بگذرانیم. اما وقتی پای‌مان به زمین می‌رسد افقی گسترده را که تا فراسوی تاریخ ادامه دارد پیش رو می‌بینیم. پدری که پشت زمان‌ها (یک مفهوم انتزاعی آن هم به صورت جمع!) مرده است دیگر پدر شاعر تنها نیست، او پدر پدرهاست، پدر همه‌ی ماست، پدر نوعی است.

شاعر نمی‌گوید که پدرش دو سال پیش مرده است- او مفهوم انتزاعی زمان را نمی‌شناسد.

 سهراب سپهری

فقط می‌داند که پدرش «پشت دوبار آمدن چلچله‌ها، پشت دو برف، پشت دو خوابیدن در مهتابی» مرده است. گویی این شعرها از یک ذهن بدوی تراویده است که هنوز مفاهیم را نمی‌شناسد. اما در مصرع بعد، مفهوم پیچیده‌ی زمان (که با جمع بستن آن به صورت «زمان‌ها» در شمار چیزهای شمردنی درآمده است) ظاهر می‌شود. ترکیب بداوت محض با پیچیدگی تمام، مرز این دو را از میان برمی‌دارد، و همچنانکه شاعر زمان را در هم می‌فشارد و تاریخ را درمی‌نوردد، ذهن او نیز همه‌ی تجارب بشری را در خود جمع می‌کند. دو شیوه‌ی ادراک که هزاران سال با هم فاصله دارند، با هم جمع می‌شوند و از دو حادثه، یکی دو سال پیش و دیگری در «لازمان» خبر می‌دهند. و به همین دلیل این دو حادثه یکی می‌شوند: خاص در عام ادغام می‌شود و عام در حادثه‌ای خاص متحقق می‌گردد.

اگر شعر سپهری گاه در کنار این معانی بلند یکباره «کودکانه» می‌شود، گناه از او نیست؛ گناه از گوش‌های سنگین ماست که با این تغییر مقام‌ها آشنایی ندارد. به مصرع‌های بعدی همین شعر توجه کنیم:

پدرم وقتی مرد

آسمان آبی بود

مادرم بی‌خبر از خواب پرید

خواهرم زیبا شد

پدرم وقتی مرد

پاسبان‌ها همه شاعر بودند.

(هشت کتاب- صدای پای آب- ص 274)

مصرع اول معنایی حسرت‌آمیز دارد: آسمان حالا آبی نیست، آن روزها آسمان آبی بود. موقع شاعر با این مصرع معلوم می‌شود: شاعر اهل روزگاری است که آسمانش آبی نیست. «مادرم بی‌خبر از خواب پرید» شعر را خاص‌تر و ساده‌تر می‌کند. اما این شعر در واقع رو به سادگی نمی‌رود. سادگی پوششی است برای عمق شعر و در واقع خواننده را فریب می‌دهد. با «خواهرم زیبا شد» دوباره از سرگذشت شخصی شاعر رها می‌شویم: همیشه پدران مرده‌اند و پس از ایشان فرزندان زیسته‌اند، دختران پا به سن بلوغ گذاشته‌اند، پوست ترکانده‌اند، زیبا شده‌اند. اینجا هم با خواهر نوعی سر و کار داریم. باز شعر را ادامه می‌دهیم:

پدرم وقتی مرد

پاسبان‌ها همه شاعر بودند

مرد بقال از من پرسید:

چند من خربزه می‌خواهی؟

من از او پرسیدم:

دل خوش سیری چند؟

(هشت کتاب- صدای پای آب- ص274)

 

گل سرخ

مضحک‌تر از این چیست که پاسبان سر چهار راه، سوتکی بر لب، شعر بسراید؟ شعر را بد فهمیده‌ایم و در بند سادگی آن گرفتار مانده‌ایم. باید آن را وارونه و به این صورت بخوانیم:

پدرم وقتی که همه‌ی پاسبان‌ها شاعر بودند، مرد.

شاعر ما را به سال هزار و سیصد و اند هجری حواله نمی‌دهد، بلکه از ما می‌خواهد تا به جست‌وجوی روزگاری که همه‌ی پاسبان‌هایش شاعر اند، برخیزیم، تا شاید هم امروز و اینجا در درون هر پاسبان شاعری بیابیم.

با مصرع‌های بعدی بازمی‌گردیم به شاعر و مشغله‌های او و پدرش و مشغله‌های پدرش- تصویرهایی که از فرط سادگی پهلو به ابتذال می‌زنند. باز گول می‌خوریم و بی‌خبریم که چند مصرع بعد، شاعر از نو ما را از بند زمان رها می‌کند و به باغ عدن می‌برد:

 

باغ ما در طرف سایه‌ی دانایی بود

باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه

باغ ما نقطه‌ی برخورد نگاه و قفس و آینه بود.

(هشت کتاب- صدای پای آب- ص 275)


(برگرفته از کتاب «پیامی در راه»- نظری به شعر و نقاشی سهراب سپهری)

بخش ادبیات تبیان


=

آرمان‌شهر سپهری-(با نگاهی به شعر پشت دریاها)

از نقاشی های سپهری

از میان هنرمندانی که سعی در ارایه نوعی جهان‌بینی خاص و مشرب فکری دارند «سهراب سپهری» چهره برجسته‌ای است که از ابعاد گوناگون فلسفی ـ عرفانی قابل بحث و بررسی برخوردار است.

در شعر معاصر فارسی شاید سهراب سپهری تنها شاعری باشد که اندیشه‌ای بسامان و مدو‌ّن را در دوران کمال شعری خود بیان می‌‌کند ـ این برداشت را نباید یک داوری ارزشی پنداشت، چه ارزش را نقد ادبی و کارکرد اجتماعی را جامعه‌شناسی هنر با معیارهای دیگری تعیین خواهد کرد‌‌ ـ شعر سپهری از آن رو ارزش والایی می‌یابد که هم شعر است و هم در تمامی ابعاد آن، از گزینش واژه‌ها گرفته تا تصویرسازی، در شکل ذهنی و در ترکیب‌بندی درونی بیانگر اندیشه‌‌ای بسامان است.

شاید یکی از دلایل زبان ساده، بی‌آلایش و زیبای سپهری نیز در آن باشد که شعر سپهری شعر معناست. شعر «پشت دریاها» از منظومة «حجم سبز» دارای چنین ویژگیهای زبانی و ادبی است، در این شعر از نشانه‌های زبانی به شکل ساده استفاده شده و رمزها و استعاره به سادگی دلالت بر مفاهیم آشنای ذهن دارد.

«قایق» ـ «آب» ـ «تور» ـ «مروارید» ـ «شب» و «پنجره» از واژه‌های کلیدی این شعر به حساب می‌آیند، عناصری برخاسته از طبیعت که در مجموعه‌ای از نظام همگن و منسجم گرد آمده‌اند.

 مطمئنا‌ً زبان و پی‌ریزی ساختار منسجم کلام در شعر سهراب از یک سو و همسان‌سازی آن با عناصر زندگی، آن هم نشانه‌ها و مفاهیم ساده آن از سویی دیگر از ویژگیهای برجسته در کلام اوست و درواقع راز ماندگاری شعر در همین هم‌گرایی است و در واقع سهراب در شعر و کلام خود حضور دارد، نفس می‌کشد و به راستی در رگ حرف حرف خود خیمه زده است.

در تمام شعر سپهری این ویژگیها را می‌توان دید. در شعر «پشت دریاها» نیز به مانند تمام شعرهایش با ابداع زبانی شاعرانه و توسل به طبیعت و اجزای آن به مثابه اسطورة کل، توانسته است چشم‌اندازی بگشاید که تماشایی است.

«قایقی خواهم ساخت / خواهم انداخت به آب.

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشة عشق

قهرمانان را بیدار کند.»

اثر


شاعر در بند او‌ّل، عل‍‍ّت سفر خود را بیان کرده و به نوعی بیانگر حالات عرفانی و خلوتهای شاعرانه خاص‌ سپهری است. شاعری که هرگز صبحی بی‌خورشید را تجربه نکرده و روزگاری در این اندیشه بوده که با هجوم گلها چه کنیم؟ اکنون در بیشه عشق کسی به فکر بیداری قهرمانان نیست و خاک این دیار غریب و ناآشناست. به راستی راز ناآشنایی این دیار در چیست؟

این تفکر و پاسخ به چراهای زیاد دیگر در منظومه فکری سپهری مطرح شده و اکنون شاعر به عناصری اشاره دارد که بار معنایی منفی دارد و با این تصویرسازی می‌توان به راز غربت شاعر پی برد.

 

«قایق از تور تهی

و دل از آرزوی مروارید

همچنان خواهم راند.»

 در این بند واقعیت اوضاع اجتماعی شاعر ـ‌‌‌ با توجه به فضای اصلی شعر‌‌ ـ بیان می‌شود، واقعی‍ّتی برخاسته از درون شاعر و با تفر‌ّدی کاملا‌ً منحصر‌به‌فرد. بنابراین دور از انتظار نخواهد بود اگر بگوید:

 «نه به آبیها دل خواهم بست

نه به دریا ـ پریانی که سر از آب به درمی‌آرند

و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران

می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان»

 

در این بخش، کلام کاملا‌ً تصویری می‌شود. زبان سپهری اساسا‌ً زبانی است که زاده تصویر است نه زاده نفس زبان. تداوم تصاویر یکی از مشخصه‌های بارز شعر اوست. در شعر سپهری آن‌قدر تصویر پشت تصویر وجود دارد که گاهی به مخاطب فرصت نفس کشیدن هم نمی‌دهد.

باز هم تأکید می‌کند:

«همچنان خواهم راند

همچنان خواهم خواند:

دور باید شد، دور

مرد این شهر اساطیر نداشت.

زن این شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.»

 

از این قسمت به بعد، شاعر همچنان به بیان تصاویری می‌پردازد که فلسفه سفر او را به وجود آورده است در این شهر که «اساطیر» و «قهرمانان» هستی ندارند و زن که نماد سرخوشی است به سرشاری انگور نیست. همچنان که:

 

«هیچ آیینه تالاری، سرخوشیها را تکرار نکرد.

چاله آبی حت‍‍ّی، مشعلی را ننمود.»

شاعر بدون اندکی تردید، عزم خود را جزم کرده است:

«دور باید شد، دور.

شب سرودش را خواند

نوبت پنجره‌هاست»

 

اثر

عنصر «شب» را در مجموعه «خاک غریب» و شهر «بی‌اساطیر» می‌‌توان جای داد و پنجره دریچه‌ای است که شاعر از آن به سوی آرمان‌شهر خویش می‌نگرد، آرمان‌شهری که هر چند ناکجا‌آباد سپهری است اما باید به سوی آن برود.

آرمان‌شهر سهراب سپهری که حتما‌ً دنباله «شهر» را یدک نمی‌کشد و چیزی جز بازگشت به بدوی‍ّت نیالوده نیست همچون هر آرمان‌شهر دیگری «سراب» است با این تفاوت که شاعر خلاق می‌تواند بر مبنای آن شعر و اندیشه خود را فارغ از ملاحظات دست و پاگیر سن‍ّت و عادت بیافریند.

برای همین در بند بعدی دوباره تکرار می‌کند:

«همچنان خواهم خواند

همچنان خواهم راند.»

 

تا اینجا اندیشه سفر و فلسفة گریز شاعر (از خود یا اجتماع خود و یا هر چیز دیگر) در کلام خلق شده است، اندیشه‌ای که سهراب دیری بدان پرداخته است و بسا که برای رسیدن بدان از دهلیزهای تنگ و باریک طبیعت و عشق گذر کرده است و اکنون آنچه را که از سرود پنجره‌ها بازیافته، چنین به تصویر می‌کشاند. آرمان‌شهر خود را در افقی بازتر می‌نمایاند.

 «پشت دریاها شهری است

که در آن پنجره‌ها رو به تجل‍ّی باز است

بامها جای کبوترهایی است که به فوارة هوش بشری می‌نگرند.

دست هر کودک ده سالة شهر، شاخة معرفتی است

مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند

که به یک شعله، به یک خواب لطیف.»

در این بند، آرزوهای شاعر نمود یافته و در قالب تصویر درآمده است. عناصر مثبتی همچون «شاخه معرفت» و «فواره هوش بشری» در بخش تجلی و پنجره می‌گنجد و نظام همگن آرمان‌شهر را تشکیل می‌دهد.

برخورد عاشقانه و عرفانی سهراب با اشیای پیرامون و محیط زندگی‌اش ما را ناگزیر می‌کند تا پیوندی میان اصالت کلام او و اجزای طبیعت بیابیم ضمن اینکه در اصل، فکر و خط اندیشگی وی «سفر» از شهر و دیاری است که مطلوبش نمی‌یابد و قبلا‌ً نیز در شعر، آرزوی آن را در سر پرورانده است.

شعر «ندای آغاز» از این دید موازی و همسان با شعر «پشت دریاها» است.

 کفشهایم کو

چه کسی بود صدا زد: سهراب؟

 

اثر

در ابتدای این شعر گویی به شاعر الهام می‌شود که «بوی هجرت می‌آید» این هجرت به خاطر این است که شاعر حرفی از جنس زمان نشنیده وگرنه به این صراحت نمی‌گفت:

«باید امشب بروم»

او در «ندای آغاز» هم نشانه‌هایی از آرمان‌شهر خود می‌دهد، سمتی که «درختان حماسی پیداست و رو به آن وسعت بی‌واژه که همواره مرا می‌خواند.»

کلام سپهری به کمال رسیده و در بیان شاعرانه و زیبای نظام همگن اندیشه‌هایش «جهان‌بینی» عمیقی مشاهده می‌شود، این نظم و چارچوب فکری، ناشی از آن است که سهراب سپهری به واقع شاعری است برخوردار از یک نظام عمومی اندیشه و به معنای فلسفی آن متفکری است صاحب یک دستگاه فکری جامع و مکتب منسجم و همگن‌ ـ چنان که پیش از این اشاره شد و نمونه‌هایش را در دو شعر همسان ملاحظه کردیم. او می‌داند که چه می‌خواهد بگوید و فی‌الواقع سیر و سلوک معنوی او از آغاز هشت کتاب تا پایان در راستای تبیین نظام خاص اندیشه اوست.

در بند دیگر می‌گوید:

 خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود

و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.

 «خاک غریب» از عنصری منفی به مثبت و از شهری که مرد آن اساطیر نداشت، اکنون به شهری که هوای آن صدای پر زدن مرغان اساطیر در باد، شنیده می‌شود، حرکت می‌کند.

این سیر و حرکت اگرچه در طول و خط یک مسیر در جریان است، با این وجود شعر از نظر ساختار، شکلی دایره‌وار دارد یعنی سطر پایانی شعر همان سطر آغازین است جز اینکه با تأکید بیشتر «خواهم» به «باید» تغییر می‌کند.

«پشت دریاها شهری است / که در آن وسعت خورشید به اندازة چشمان سحرخیزان است. شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند.»

سپهری در این تصویر پایانی با برتری برخی از سویه‌های تشبیه خود «چشمان سحرخیزان» را برتر از وسعت خورشید (روشنی) می‌داند، آنان که به رستگاری رسیده‌اند و از سفر خویش توشه برگرفته‌اند. «شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند»

در این سطر از تمام تصاویر و عناصر طبیعت که در شعر «پشت دریاها» حضور جد‌ّی داشتند پرده‌گشایی می‌شود و آرمان شاعر در یک جست‌وجو به انجام می‌رسد.

1) آب = قایق 2) روشنی = خورشید    3) اسطوره = فواره هوش بشری

اثر

هر یک از سازه‌های مجموعه همگن و نظام فکری در این شعر است، اگر کلمات و تصاویر به صورتی دایره‌وار به هم می‌پیوندد اما از نظر سیر فکری جریان همچنان ادامه دارد و تکرار می‌شود.

 

پشت دریاها شهری است!

قایقی باید ساخت.

 

«پشت دریاها» نقطه عطف اندیشه سپهری است. اوجی است که تمام فراز و فرود جریان فکری شاعر در آن موج می‌زند، به راحتی می‌توان نمودار فشرده سیر و سلوک معنوی شاعر را در این شعر از مجموعه «حجم سبز» به تماشا نشست.

شاخصة مهم شعر، سفر و سلوکی است که در آب، آغاز می‌شود و باید در آب پایان گیرد، در یک کلام آرمان‌شهر شاعر و دل‌زدگیهای او از عادتهای روزمر‌‌ّه و فرار از آنها به روشنی تنها در این شعر دیدنی است.



=

منبع:  تبیان


انتشار مطالب فقط  با ذکر این   منبع: گلچین صفاسا  www.safasa.com  

مطالب مرتبط در لینک های زیر :
عکس تصویر کم یاب درباره سهراب سپهری کلیک کنید ((++))
.


دانلود تنها صدای باقی مانده از سهراب سپهری : (( 1 ))   --  (( 2 ))  --  (( 3 ))

//
//

1- سنگ مزار قبر آرامگاه سهراب سپهری از دیروز تا امروز+عکس+تصویر+پوستر ((++))
//
//

2- زندگینامه+بیوگرافی+شرح+حال+شادروان+سهراب+سپهری+شاعر+نقاش+معاصر عکس+تصویر ((++))
//
//

3- سهراب سپهری  مرگ پدر را چه عاشقانه روایت میکند+عکس تصویر پوستر کارت پستال ((++))

//
//




//

زندگی نامه سهراب سپهری  بیوگرافی شرح حال + عکس تصویر


سهراب سپهری
.


روانشناسی رنگ در اشعار سهراب سپهری + عکس تصویر


 رنگ ها


+ دیگر تصاویر زیر رو هم ببینید

+

گلچین صفاسا کارت پستال عاشقانه جدید باکیفیت عکس نوشته  عشقولانه شعر متن پیامک تکست دلبرانه شاعرانه شاد1395 2016
http://s6.picofile.com/file/8214101284/love1_11.jpg


+

اشعار کوتاه عاشقانه ادبی (+) شعر مینی معاصر زبان و ادبیات فارسی شاعران رمانتیک عصر نو + عکس تصویر جملکس متن شعر تکست
http://hw8.asset.lenzor.com/lp/12457678-6959-l.jpg

=


عاشقانه پاییز برگ ریز اشعار شعر کوتاه درباره پائیز خزان فصل دلتنگی تنهایی+عکس تصویر(+)
جملات عاشقانه, عکس های عاشقانه
=

گلچین صفاسا بهترین برترین مجموعه شعرهای کوتاه عاشقانه خوب عالی جدید معاصر ادبیات فارسی+عکس(+)

http://hw8.asset.lenzor.com/lp/12164936-3483-l.jpg

+

بهترین مجموعه تصاویر عکس گل سرخ رز قرمز صورتی خوشگل قشنگ زیبا (++)

+

عکس نوشته های زیبا و آموزنده از بزرگان اندیشه(+) فلسفه حکمت عرفان  تفکر ادیب
جملکس های زیبا, جملات قصار
#گلچین_صفاسا عکس نوشته متن تکست ادبی فاز بالا فلسفی سخن بزرگان مطالب پربازدید لایک خور سودمند www.safasa.com

+

دانلود آهنگ ترانه و تصنیف پنهان چو دل همایون شجریان شعر مولانا+عکس


=


مجموعه گلچین بهترین ویدیو کلیپ فیلم جذاب جالب دیدنی  بامزه آخر خنده باحال دانلود کانال آپارات گلچین صفاسا (++)
 کانال گلچین صفاسا در آپارات با بیش از هزار ویدیو کلیپ و فیلم جذاب باحال دیدنی

+


+عکس تصویر تصاویر والپیپر پوستر آرم نشان علامت وبلاگ تارنما تارنگار سایت گلچین صفاسا www.safasa.com
 فقط با ذکر منبع لینک دار   گلچین صفاسا  کپی کنید www.safasa.com

انتشار مطالب فقط  با ذکر این   منبع: گلچین صفاسا  www.safasa.com  

+







نظرات (0)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :
      
. . ❤☆❤☆ ☆❤ ❤☆ انتشار مطالب و عکس ها بدون ذکر این منبع : www.safasa.com حرام است و پیگرد قانونی دارد.❤کپی از نوشته های من ممنوع است❤☆